پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۲
نظرات: ۰
۰
-
ورود به دنیای نویسندگی و خروج از سایه پدر/ دختر ایشی‌گورو از تجربه‌های داستان‌نویسی خود می‌گوید

نائومی ایشی‌گورو با خروج از سایه پدر مشهورش، مسیر جادویی خود را در دنیای فانتزی باز کرده و با اینکه پدرش، کازئو ایشی‌گورو، برنده نوبل ادبیات است اما هنوز کتاب دخترش را نخوانده است.

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از سیدنی مورنینگ هرالد، نائومی ایشی‌گورو در کودکی مدام از بزرگترها هدایای کوچکی از ژاپن می‌گرفت؛ چرا که از سر لطف فکر می‌کردند چون رگ‌وریشه ژاپنی دارد، حتماً شیفته این کشور است. خودش می‌گوید: «بچه‌ که بودم فقط یک‌ بار رفتم ژاپن. اما بقیه مدام چیزهایی مثل دی‌وی‌دی‌های «همسایه من توتورو» را برایم می‌آوردند. آن روزها تب پوکمون داغ بود و غذاهای ژاپنی را هم امتحان می‌کردم. با همین تکه‌های کوچک، تصویری از ژاپن در ذهنم ساختم که البته کاملاً از فیلتر نگاه فرهنگی بریتانیایی‌ها رد شده بود.» او آن زمان هرگز فکرش را هم نمی‌کرد که بزرگ شود و یک سگانه فانتزی پر از ارواح شینتو، اژدهاهای ژاپنی و باندهای سیاه‌پوش شمشیرزن بنویسد.

نائومی فرزند لورنا مک‌دوگال -مددکار اجتماعی سابق و اهل اسکاتلند- و کازوئو ایشی‌گورو، رمان‌نویس برجسته بریتانیایی است؛ همان نویسنده‌ای که در سال ۲۰۱۷ نوبل ادبیات را از آن خود کرد.

نائومی می‌گوید: «خیلی شانس آوردم که در لندن بزرگ شدم؛ آنجا همه چندفرهنگی بودند. اما با این حال، همیشه نسبت به هویتم نوعی حساسیت و خودآگاهی داشتم.» درست شب قبل از مصاحبه‌مان در لندن، او در یک کافه بوده که مردان میز مجاور از او می‌خواهند با گفتن اصالتش، به شرط‌بندی‌شان پایان دهد؛ یکی از آن‌ها شرط بسته بود که او اهل سنگاپور است! نائومی می‌گوید: «هنوز هم این حس که تو را خارجی بدانند وجود دارد. برای همین در کودکی همیشه می‌ترسیدم بیش از حد به فرهنگ ژاپنی نزدیک شوم؛ فکر می‌کردم شاید این کار، حق شهروندی‌ام را در بریتانیا زیر سؤال ببرد.»

نخستین مجموعه داستان کوتاه او به نام «راه‌های فرار» جادو را با بحران‌های روزمره پیوند می‌زند و ریشه در افسانه‌های عامیانه اروپایی دارد؛ بلندترین داستانش درباره موش‌گیر شهری است که پادشاهی منزوی او را به دربار فراخوانده. رمان اولش «وجه مشترک» داستان دوستی غریب پسری از طبقه متوسط با یک پسر کولی است که در محل اتراق کوچ‌نشینان با هم آشنا می‌شوند. نائومی در این اثر آشکارا از کن لوچ الهام گرفته و رئالیسم اجتماعیِ همدلانه این فیلم‌ساز در صفحات کتابش موج می‌زند.

اما در سال‌های اخیر، موجی از شیفتگی به فرهنگ ژاپن سراسر اروپا را گرفته و خود ایشی‌گورو هم دل‌باخته سگانه‌های فانتزی، انیمه‌های ژاپنی و کامیک‌کان شده است. کتاب جدید او«یتیمان سایه‌باران» جلد اول از یک سگانه است؛ قالبی محبوب در ادبیات فانتزی که البته نوشتن آن دل و جرات می‌خواهد. او می‌گوید: «من خودم فانتزی‌بازم و سگانه‌های زیادی می‌خوانم. عاشق سریال‌های انیمیشنی طولانی هستم چون فکر می‌کنم در بسترهای طولانی است که جهان داستان واقعاً جان می‌گیرد و غنی می‌شود. دلم می‌خواست خودم را درگیر پروژه بزرگی کنم تا دیگر ابهتش توی دلم را خالی نکند.»

نائومی ایشی‌گورو متولد ۱۹۹۲ است. بزرگ شدن در کنار یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان زنده دنیا باعث شده بود نویسندگی همیشه برایش یک راه باز و ممکن به نظر برسد، اما مسیر او اصلاً از قبل تعیین‌شده نبود. در مدرسه خودش را وقف تئاتر کرد. در اواخر نوجوانی سودای رقصنده شدن داشت. چند سال بعد، وقتی در کتاب‌فروشی‌ای در شهر بث اسپای کار می‌کرد، به عنوان نوازنده دوره‌گرد در مرکز شهر گیتار می‌زد و می‌خواند؛ و بعدتر با شیوع کووید-۱۹، رفت سراغ آموزش معلمی.

او از بچگی داستان می‌نوشت. سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای گفته بود که پدر و مادرش داستان‌هایش را می‌خواندند و رد می‌کردند؛ چیزی که به نظر بی‌رحمانه می‌آید. خودش می‌خندد و می‌گوید: «برای خیلی وقت پیش است. فقط یادم هست که می‌گفتند این کار در حد استاندارد نیست و می‌توانی بهتر بنویسی. آن زمان خوراکم رمان‌های قرن نوزدهمی بود و مثل نویسنده‌های مغرور آن دوران، پیازداغ ملودرام داستان‌هایم را زیاد می‌کردم! ما خیلی زود رنگ و بوی لحن کتاب‌هایی را که می‌خوانیم به خودمان می‌گیریم. آن‌ها هم می‌خواستند به من بفهمانند که باید این لحن پرطمطراق و شبه‌ویکتوریایی را کنار بگذارم و صدای خودم را پیدا کنم.»

پیدا کردن این صدا زمان‌بر بود. ایشی‌گورو قبل از اینکه مسیرش را به سمت فانتزی کج کند، تقریباً نویسندگی را بوسیده و کنار گذاشته بود. کتاب «وجه مشترک» سال ۲۰۲۱ منتشر شد؛ نقدهای خوبی گرفت اما به خاطر رکود دوران کرونا، چندان دیده نشد. همان وقت بود که او سراغ معلمی رفت: «نیاز داشتم حرفه دیگری یاد بگیرم تا به زندگی‌ام ثباتی بدهم.» بدتر از همه اینکه چشمه نویسندگی‌اش هم خشک شده بود.

«مدام داشتم همان کتاب اول را بازنویسی می‌کردم، اما در نسخه‌ای ضعیف‌تر. حتی یک پیش‌نویس کامل را در این میان دور انداختم.» تا اینکه سر و کله «یتیمان سایه‌باران» پیدا شد؛ انگار که از ناکجاآباد آمده باشد. «اما فکر کنم این ایده همان موقعی که داشتم طرح درس می‌نوشتم و به بازی‌های سرگرم‌کننده برای بچه‌ها فکر می‌کردم، در ذهنم جا خوش کرده بود.»

مادر نائومی که چشمان تیزبینی برای غلط‌گیری نگارشی دارد، همیشه اولین خواننده کتاب‌های پدرش بوده است. اما نائومی خودش حلقه‌ای از نویسندگان هم‌سن‌وسال دارد که کارهای همدیگر را می‌خوانند. پدر و مادرش فقط نسخه بسیار اولیه کتاب جدیدش را خوانده‌اند و هنوز نسخه نهایی را دست نگرفته‌اند. نائومی می‌گوید: «فکر کنم با خودشان می‌گویند نسل جوان را بگذاریم به حال خودشان؛ ما هم دلمان می‌خواهد به هم فضا بدهیم.»

وقتی به او می‌گویم که حالا دیگر همتای پدرش شده، می‌خندد: «اصلاً و ابداً! او برنده جایزه نوبل است. اما همین که با انجام کاری مشابه ولی متفاوت توانسته‌ایم با هم ارتباط بگیریم، قشنگ است.» او هرگز نخواسته نویسنده‌ای با قلم ثقیل و ادبی باشد: «من برای جوان‌ها می‌نویسم. کارهای من شادتر و جادویی‌تر است؛ هیچ ادعایی ندارم که می‌خواهم حرف گنده‌ای درباره وضعیت بشر بزنم یا روی ساختار زبان مانور بدهم. تمرکز من بیشتر روی سیاست است، البته نه سیاست حزبی، بلکه روابط و نحوه برخورد انسان‌ها با یکدیگر. فکر کنم هدف ما از نوشتن متفاوت است و ابزارهایمان را هم فرق می‌کند.» سهم او از پدرش، تنها یک نام خانوادگی است و خاطره‌ای محو از فرهنگ ژاپن که در گوشه‌ای از ذهنش جا خوش کرده است.

کتاب «یتیمان سایه‌باران» نوشته نائومی ایشی‌گورو ۲۶ مه در انتشارات آتریا استرالیا منتشر می‌شود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی